در تقسیم بندی ترجمه از منظر رومن یاکوبسن، گونه سوم به ترجمه «بینا نشانه ای» اختصاص داده شده است. برگردانی نشانه ها از یک نظام زبان شناسیک به نشانه های نظام های دیگر نشانه شناسیک. تئاتر در این گونه، بشاید که مترجم پیشگامی بوده باشد، برای آنچه که ما به هنر Dramatization می سپاریم. ایفا کردن یک نقش، چه آگاممنون باشد، چه یک Public face در صحنه بدون سقف؛
ارنست همینگوی در اغلب داستان های کوتاهش از «زاویه دید عینی»(1) استفاده می کرد. نمایشنامه هائی بالقوه که به مانند دوربینی در کار ضبط عینیت بودند. گو اینکه این تکنیک را پیرو بحث گئورک هامان می انگاشت. « […] اگر به راستی می خواهید با آدم ها پیوند برقرار کنید اگر می خواهید بدانید چه فکری دارند، چه احساسی[…] باید هر حرکت آنها و اشارت آنها را بفهمید.»(2)
در ایران، گلشیری بر این کلام ایستاد و پیاپی به این اصل اگزیستانسیالیسمی سارتری رجوع کرد که شناخت کامل شخص دیگر ممکن نیست. و در «شازده احتجاب» نیز شناخت را تنها منحصر به آن گفته هامان دانست. طرز نگاه کردنمان، لبخند زدنمان، راه رفتن و حالات دستانمان. به عبارتی، ترجمه بینا نشانه ای که حالا به صورت ابژه درآمده اند. چه در سن تئاتر، چه در خیابان و خانه؛ اما شاید اینجا دیگر نیازی به سن تئاتر نباشد.
خانه و خیابان را در دو سو قرار می دهم. خیابان در پذیرش نقش های متنوع و الزاماتی که بر برخی از شخصیت ها وارد می کند مانند یک راننده، مدیر، زن خیابانی و نقش هائی که همین افراد در خانه دارند ما را در این موقعیت Dramatic irony قرار می دهند که آیا اصلا همان نگاه، لبخند، اخم،گریه... خود به پشیزی خواهد ارزید؟
پیش تر سقوط قطره آبی در سکوت بر صفحه ای از فلز، تک ضربه کوبنده شکنجه آوری بود که در به اعتراف در آوردن آن کس که در تاریکی بر صندلی اش طناب پیچ شده بود کارساز می نمود. هم چون طنین شلاق وار ضربات انگشتان شوپن بر پیانو، که شکنجه گری دور از وطن را بر صندلی پشت پیانو شکنجه می داد؛
اکنون یک ضربه سریع، کاری، نرم و عمودی با کوتاه و باریک شدن هر چه بیش تر متن همراه می شود. اگر شمایل دشنه، وجه شبه یک داستان کوتاه با یک رمان باشد در اولی سرعت عمل و شدت ضربه و عمق جراحت است که با شکنجه تدریجی متن بلند رمان تفاوت ایجاد می کند. حرکت افقی دشنه بر پوست و لایه برداری تدریجی و چند جلدی.
و اما اینکه کدام یک از این فعل ها اکنون پسندیده می شوند، شاید بتوان در زمان و این درک کم و بیش جدید از شتابناکی زمان جستجو کرد که این گزاره را در رابطه ای دو سویه بین فاعل و مفعول برقرار می کند: جلاد متن کمتر از یک چشم بر هم زدن، کار شما را به انجام خواهد رساند.
معامله فوق به زایش گونه های ادبی-داستانی دیگری نیز می انجامد. نتیجه ای وسوسه انگیز. «skech» که در فارسی از آن به داستانواره یا طرح داستان یاد می شود. «short short story»، «flash story» و قطعات «minimal». یعنی لبخندی پنهانی و کنش پریشانه از پس معامله ای رضایت بخش ]؟[ . پس کوتاه و کوتاه تر شدن دشنه لزوم بر ناکارآمدی آن نیست، که بلعکس ابزاری می شود در قطع جیبی. هنر شکنجه گر امروزی در یک چشم بر هم زدن، با پنبه سر بریدن است. به نرمی سکوت حاصل از خوانش متنی در هیاهوی اطراف.