تبليغاتX
بود و نبود
 

  آیا با از میان برداشتن فاصله بین خود و دیگری آنچنان که احسان می گوید دیگری را خود تلقی کن به طور کلی می توان به درک دیگری نائل شد؟ به صرف صدور چنین شبه دستور مطلق کانتی می توان با عَلم اخلاق به یکباره از طی مسافت و فاصله های موجود در «انسانیت» که همچنان در مقابل «حقوق انسانی» خواهان ماندن در ابهام و نه بهره مند شدن از کلیشه بندی های افلاطونی حقوق بشری است گذر کرد و دیگری را چنان به خود تقلیل داد که به طور مثال «دوستان مان» اکنون در اوین با دیگری می کنند. مگر غیر از این باشد که دیگری را خود فرض کردن، در جای دیگری تصمیم گرفتن و انتظار داشتن و چه بسا اعتراف کردن است.

   اگر به یقین گفته نشود که اوین در شرایط کنونی همچون کارکرد قلب حقیقت را به خود گرفته است دست کم می شود از آنجا به جائی یاد کرد که نیست. جایی ورای شرایط و قوانین رایج. همه چیز در آنجا در تعلیق به سر می برد و اساسا هر آنچه که به آنجا نزدیک شود غیرقابل تشخیص می شود. آیا اخلاق نیز در آنجا می تواند به دودوتا چارتای خود ادامه دهد؟ در شرایطی که اخلاق تا چند متری دروازه اوین توان پیش رفتن ندارد و در حالی که با استمداد از مفهوم گذشت در اخلاق، کورسوئی یا شاید راه خروجی در آنجا در گذشت از موضع شخصی خود نشان داده می شود آیا به واسطه لگد زدن به همین اخلاق نبوده است که هم چنان دیگری با فاصله و دست نیافتنی باقی مانده است؟

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 16:25 توسط سهيل وطن‌پرست |