اين نوشتار، برداشت شخصي من از قطعه يادداشت واري با نام پرسه زن(1) است كه آن را چندي پيش در وبلاگ يحيي خواندم. صورت ديگر اين نوشتار براي من در حكم حداقلي سامان دادن به ذهنيات پراكنده ام مي باشد درباره يك رفتار اجتماعي آشنا اما نه چندان هم آشنا:
1
«پرسه زن» ي هاي يك ايراني. با تمام خصوصيات «واكنشي» كه ويژه خصلت اوست در شرايطي كه بايد تصميم بگيرد. پيش تر اين تصميم الزاما نه تنها بر زبان جاري نمي شد بلكه در زندگي روزمره شده او به عنوان يك راهكار حاضر و آماده اما پنهان عمل مي كرد. اين از پدران به ارث مي رسد. پسر به مسلك پدر در مي آيد.
اين پسر در تاريخ ايران تغييرات آنچناني نداشته است. چرائي اش برابر قرار گرفتن او با يك «كنش» مي باشد كه پيوسته در تاريخ كنشي مستبدانه بوده است. البته در صورت واكنش پسر دگرديسي هايي هست تنها بر حسب عامل موقعيت زماني و نه در نوع و جنس آن؛ واكنش پيشين او حالت انفعالي صرف داشت وازدگي صرف. به عبارتي او به كنش ها يك پاسخ مي داد و آن رفتن به پستوي خانه بود: بوف كور تصوير تاريخي اين واكنش است. راوي «رفته است». پسرك راوي «فرار» كرده است. پسرك «پنهان» شده است و در آخر ايده آل راوي به تحقق مي پيوندد. او «فراموش» مي شود در حالت مفعولي.
اما پسرك چطور توانست فراموش كند؟ او قدرت اين فعل كم پا را از يك محرك گرفت: ترياك(2). او توانست نه تنها فراموش كند بلكه در مواقعي فراموش كرد.
اكنون صورت جديد تر واكنش به همين-همان كنش ولگردي پسرك _يا «پيگيري دختركان»_ در خيابان هاي شهري ست كه پيش تر پر بود از پستوخانه ها.
ويژگي مشترك دو چهره تاريخي از اين واكنش در «رفتن» اوست. او فرار مي كند و از دست مي رود. در تاريخ ما هردو صورت اين واكنش به واقع عملي و تجربي بوده اند؛
اما اين بار، «پرسه زدن» واكنشي. (اين اقدام سمبوليك) با اين تفاوت كه پسرك فهميده است راه «خاصي» در پيش نگيرد و اقدام به «گم شدن» ، فرار كردن پنهان شدن و آخر «نيست شدن _فراموش شدن و كردن_ را اين امر محال را» بر زبان بياورد. پسرك در يكي از برهه هاي تاريخي قرار گرفته است. او جرات مي كند و مي گوئد مي خواهم نباشم.
2
فعل پرسه زني در ورود به محيط فرهنگي ما _چنانچه كه در زبان فارسي براي كلمه لاتین آن برابري يافت نمي شود_ اين قابليت پذيرش را نشان داد كه رنگ و روئي ايراني به خود گيرد. چيزي كه اينجا از آن انتظار مي رود بر آوردن همان خواسته نيست شدن و جامعه گريزي انسان پيشين است. در انتهاي اين برداشت اشاره من به علت نقد بودن آن صورتهائي ست كه در سير تاريخي جامعه ما به يك جنس نمايان شدند. آن به زاويه خانقاه نشستن و اين پرسه زدن در كوچه ها و خيابان ها.
..........................................
1- پرسه زن- يحيي مسعودي نژاد
2- ماده مخدري كه ويژگي كاهنده اش بر شدت درد، التيام بخشي آني و زود گذر است. ( گوئي انتخاب خوبي بوده براي كل يك تاريخ پر درد...)